خرید بک لینک
دوسال از وقت نازنینم رو واسه اش گذاشتمهرکاری کرد هر خیانتی کرد بخشیدمازش مراقبت کردم کمکش کردم، تو روزای سخت و بی پولی و هزار گندی که زد و هیچکس پشتش در نیومد موندم و ترکش نکردمآخرشم چون دیدم این آدم تغییر بکن نیست تموم کردم راستش دیگه با کاراش جونمم در خطر بودبعد جالبه علت جدا شدنمونو به خانوادش گفته اون قبلا با کسی رابطه داشته خودش فقط بزغاله جلو دستش نبود وگرنه اونم مورد عنایت قرار میداد بعد پارتنر قبلی منو بهانه کردهبعدم گفته من بابت اینکه اینجا بوده و کارای خونه اینا رو کرده حساب کردم پولش

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 17:26

شده تو یه فضا و جمعی برید و بعد این آهنگ تو مغزتون هی پلی بشه؟چه دردیست در میان جمع بودن ولی درگوشه ای تنها نشستن...بعد به خودتون بگید من اینجا چیکار میکنم؟یه نگاه به دور و اطرافتون بندازید و ببینید حتی یه نفرم شبیه خودتون نیست؟دیروز دعوت شدم تولد دوست دوستم.لوکیشن یه جای خوب و کافه بود اما بهش بگم کافه؟!!! نه بیشتر سفره خونه بود به سبک همه جور چیزی مجازهعذابی که تحمل کردم اون دو ساعت رو فقط خودم میفهممواسه آدمی که تو زندگیش هیچ مشروب و سیگار و قلیون و ... نبوده و حتی هیچ اشتیاقی واسه امتحانشون

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 17:26

بیشتر از یکسال از اونروزایی که عمیقا درد و رنج میکشیدم گذشته.حالم خداروشکر خیلی بهتره و زندگی روی روال افتاده.به کمک یکی از دوستام یجای خوب مشغول به کار شدم و مسائل مالی هم خداروشکر داره حل میشه.با اومدن پاییز اما چند وقتیه قلبم درد میاددردم هم از حماقت های خودمه.از فرصت دادن به آدمای مفتی که برام هزینه ی زیادی داشتنولی خب بلند شدم و الان با خودم در آرامشم. هرچند گهگاهی دلگیر و غمگین میشم اما به نسبت سال های قبل خیلی همه چی الان بهترهوقتی از یه رابطه ی بد و آزار دهنده بیرون میای و شروع میکنی به

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 17:26

صفحه بندی